الشيخ رسول جعفريان
186
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
بزرگان كوفه به تحريك ابن زياد ، تهديد را آغاز كردند . آنها به مردم گفتند : « فردا سپاه شام خواهد آمد و با شما چنين و چنان خواهد كرد » . « 1 » گروهى ديگر افراد قبيلههاى خود را از ميان ياران مسلم ، جدا كردند . زنها به دنبال شوهران و فرزندان خود رفته و مىگفتند ديگران هستند و « و الناس يكفونك » . « 2 » ساير مردم جاى خالى تو را پر خواهند كرد ! چند ساعتى كه گذشت ، اطراف مسلم خلوت شد ، « و صلى المغرب و ما معه الّا ثلاثون رجلا » . « 3 » تنها سى نفر در نماز مغرب به همراه او شركت كردند . پس از آن ، اين افراد نيز متفرق شدند . ! ابن زياد كه از ترس جرأت بيرون آمدن نداشت ، دستور داد تا از بام قصر ، داخل مسجد را كه چسبيده به قصر بود ، نگاه كنند و ببينند كسى در آن هست يا نه ؟ از آنجا مشعلى روشن كرده پايين انداختند . وقتى مطمئن شدند كسى نيست ، در شهر به جستجوى مسلم پرداختند . ابن زياد دستور داد ، تمامى كوفه را خانه به خانه بگردند و مسلم را دستگير كنند . « 4 » سرانجام مسلم را يافتند . پس از درگيرى مختصرى ، او را نزد ابن زياد بردند . ابن زياد به او گفت : « يا شاق ! خرجت على إمامك و شققت عصى المسلمين » . آيا بر امام خود خروج كرده و يكپارچگى مسلمانان را بر هم مىزنى ؟ مسلم گفت : خلافت معاويه و به طريق اولى فرزندش يزيد را به رسميّت نمىشناسد ؛ زيرا او با زورگويى خلافت را از « وصى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله » غصب كرده است . « 5 » همچنين گفت : مردم اين شهر اعتقادشان اين بود كه پدر تو نزديكان آنها را كشته ، خون آنها را ريخته و مانند قيصر و كسرى رفتار كرده است . ما آمدهايم تا عدالت را اجرا و مردم را دعوت به حكم خدا و رسول كنيم . « 6 » ابن زياد ، از روى حيلهگرى و براى لكهدار كردن حيثيت مسلم ، در جمع مردم به او گفت : تو در مدينه شرابخوارى مىكردى ! مسلم با كمال متانت پاسخ داد : انسانى چون تو كه كشتن افراد بىگناه برايش بىاهمّيّت است ، از من به شرابخوارى
--> ( 1 ) . الارشاد ، ص 210 ، حدود 4 هزار نفر ذكر شده است . ( 2 ) . تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 277 ؛ الفتوح ، ج 5 ، ص 87 ؛ الكامل يفى التاريخ ، ج 4 ، ص 31 ( 3 ) . تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 227 ( 4 ) . ارشاد ، ص 212 ( 5 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 5 ، ص 98 ( 6 ) . همان ، ج 4 ، ص 35